نویسنده جوان

نویسنده رمان

نویسنده جوان

نویسنده رمان

پیام های کوتاه
آخرین مطالب
  • ۹۶/۰۵/۱۵
    1984

آخرین نگاه

پنجشنبه, ۱۲ اسفند ۱۳۹۵، ۱۲:۵۷ ب.ظ

نگاهت را به ساعت بسپار.

به عقربه های خاک گرفته.

به تار های تنیده در پود زمان.

سکوت ثانیه ها این دروغ را فاش کرد.

که زمان هیچ چیز را عوض نمی کند.

نگاهت را به ساعت بسپار.

به سرخی ساعت شش.

این رنگ را به خاطر داری؟

و آن نقشی را که در قلبم نگاشتی؟

لحظه ای که بی رحمانه به بوم سفید من افتادی؟ لحظه ای که گفتی....

نگاهت را به ساعت نسپار.

نه...دیگر نسپار.

من نیز نگاهم را دور می کنم.

زیرا منِ تنها،تنها همین همنشین را دارم.

گرد و غبار هایش را دوست دارم حتی اگر شبیه تو باشد.

نمی خواهم او را هم از دست بدهم.

زیرا هنوز آخرین نگاه را به خاطر دارم.


  • مهدی کاشانی زاده

نظرات  (۴)

آفرین ، ان شاءالله با پشتکاری که داری حتما موفق ترم میشی 
قشنگ بود...به به!
قشنگ بود :)
به به چه زیبا :)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی